هدف این تحقیق بررسی الگوی حکومتی معرفی شده ازسوی دین برای اجرا نمودن محتوای آن در جامعه می باشد . به همین علت مقایسه ای بین دموکراسی ومردم سالاری دینی انجام شد تا تفاوتها وشباهتهای آن دو مشخص شود .

در راستای این هدف دموکراسی را تعریف نمود ه و مشخصات ، تاریخچه ، اصول ومبانی آن نیز بیان شد .گفته شد که دموکراسی حکومتی است که احزاب و جامعه ی مدنی در آن فعالند و حاکمیت از آن مردم بوده و مردم در تعین سرنوشت خود سهیمند .اهداف دموکراسی معطوف به تأمین امنیت وآزادی برای لذت بردن از زندگی مادی است ، به همین علت تمام اصول ومبانی آن هماهنگ با خواست و نظر اکثریت مرد م می باشد . تنها محدودیت مردم چارچوب قانون و حق آزادی دیگران است . مشروعیت در این حکومت به مردم باز میگردد و در صورت مخالفت مردم ، حکومت ، مشروعیت خود را از دست می دهد .

مردم سالاری دینی نیز اینگونه تعریف شد که حکومت ، روح و مدیریت آن بر صفات وفعالیتهای انسانی است و هدف آن تقویت دو بعد مادی و معنوی در جهت تکامل و رسید ن به حیات معقو ل است . مردم سالاری دینی ، بر ا ساس حق و حقیقت که از وحی دریافت می کند بنا شده و مردم در وضع قوانین اساسی واصول حکومتی نمی توانند دخالت کنند . آ زادی و فعالیت مردم وگروها در چارچوب قانون و محدودهای است که دین بیان نموده و مشروعیت حکومت دارای دو بعد الهی ومردمی است که در صورت فقدان بعد اول حکومت مشروعیت نخواهد داشت و در صورت فقدان بعد دوم از مقبولیت برخوردار نیست . اما اگر حکومت مقبولیت مردمی نداشت خدشه ای به مشروعیت الهی آن واردنمی شود.

بیان شد که مردم سالاری دینی با دموکراسی دارای اصول مشتر ک هستند اما با وجود این موضوع تفاوتهای بنیادی واساسی باهم دارند. اصول مشترک عبارتند از : انتخابات ، آزادی سیاسی ، برابری و عدالت اجتماعی ، قانو ن گرائی و تکثر احزاب .

مهمترین تقاوتهای این دو نظام عبارتند از :

اسلام خدا را محور قرار داده وبرای انسان کرامت و ارزش قائل است اما دموکراسی انسان را محور همه چیز می داند .

مشروعیت حکومت مردم سالار دینی ، الهی – مردمی است اما مشروعیت دموکراسی صرفاً مردمی است .

قانون درحکومت دینی از طرف خدا تشریع شده اما دردموکراسی قانون یعنی صرفا خواست مردم .

دردین اسلام ، ارزشها به حق حاکم است ، در دموکراسی نسبی گرائی مطلق .

با مقایسه این دو نظام وبیان ویژگیهای هر یک به این نتیجه رسیدیم که دموکراسی دارای نقایص و کمبودهای جدی است به طوری که خود غربیها به آن معترف اند وهم اکنون نیز همان طور که شاهد هستیم دنیا ی  غرب با مشکلا ت فراوانی روبرو است.

در مقابل ،حکومت دینی یک حکومت کا ملا مردمی و بی نقص است که اگر دستورات آن به خوبی اجرا شود مدینه فاضله مورد نظر اسلام محقق خواهد شد .زیرا واضع قانون که کاملا اگاه به سرشت و فطرت انسانها است قوانین تشریع می کند که مطابق با فطرت انهاست وهدف ان تکامل بعد معنوی و در راستای آن تأمین نیازهای مادی وجسمانی او است .

کلید واژه : حاکمیت – حکومت- جامعه مدنی – دموکراسی- دین- مردم سالاری – مشروعیت – نظام سیاسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیات

 

 

1ـ طرح مسأله

2ـ اهمیت و ضرورت مسأله

3ـ سؤالات تحقیق

4ـ اهداف تحقیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسئله

امروزه برکسی پوشیده نیست که هر جامعه و کشوری برای اداره امور جاری خود نیاز به تشکیل حکومت یا دولتی دارد که از هرج ومرج و بی نظمی جلوگیری نماید و طبق روال خاص و منظم به  حل و فصل مسائل مملکتی بپردازد . این مسئله مختص حال حاضر نیست بلکه ا ز قدیم الایام نیز از مسائل مهم و بحث انگیز تاریخ بوده ، مؤید آن هم تئوریها و نظریاتی است که در مورد شیوۀ حکومت و نظام سیاسی و نحوۀ کشورداری ارائه شده است ، برخی از این تئوریها در مرحله نظریه باقی مانده و برخی از آنها مورد توجه و عمل قرار گرفته است . اما بیشترنظامهای سیاسی دچار مشکلات و کمبودهایی بودند که به تضعیف حکومت می انجامید ، چرا که حکومت در ارتباط مستقیم با آحاد افراد جامعه است  و کوچکترین بی توجهی و در نظر نگرفتن خواسته های آنان موجب ضعف و ناکارآمدی حکومت خواهد شد ، همین امر نظریه پردازان و سیاستمداران را بر آن داشت تاحکومتی را طرح ریزی نمایند که بتواند خواسته ها و نظرات مردم را بر آورد ، بطوریکه همه مردم ( نه فقط بخشی از افراد  جامعه ) در تعین سرنوشت خود، قانونگذاری ، اجرای قانون ، اداره کشور، تعیین حاکمان و سر دمداران حکومت نقش داشته و دخیل باشند. روش مورد نظر در امر حکومت و نظام سیاسی به نام ( دموکراسی ) یا حکومت مردم بر مردم نامید شد .

ریشه دموکراسی به یونان باستان یعنی دو هزار سال پیش باز می گردد و با تغییر و تحولاتی چند به شکل رایج امروز درآمده و به زعم سیاستمداران و اندیشمندان بهترین نوع حکومت است که تا کنون ارائه شده است .

توجه به معانی دموکراسی که متشکل از ( دموس) به معنای مردم و ( کراس) به معنای حکومت و فرمانروای است می تواند هدف از بزرگ نمائی و ترویج آن را در عرف سیاسی جهان به خوبی روشن نماید زیرا چنین به ذهن متبادر می کند در این نظام حکومتی مردم هستند که برخود و کشور خود حکومت می کنند به همین علت حتی مستبد ترین حکومتهای دنیا نیز با بکار بردن این لفظ سعی در گرفتن قیافۀ مردم سالاری دارند و سران کشورها به نوعی در تلاش هستند که یا حکومت خود را دموکراتیک بنامند و یا واقعا اصول آن را در کشور خود پیاده کنند ، اما این معنی نیست که شیوه دموکراسی به گفته فوکو یاما پایان تاریخ نامید ه شود .

به اعتراف اندیشمندان و سیاستمداران غربی ( بصیری ،17:1382 ) دموکراسی نیز دارای اشکالات قابل توجه است . ظاهرا آنان در صدد برطرف کردن نواقص این سیستم هستند، اما در جایی که با منافع مورد نظر آنان برخورد می کند سعی در پنهان کردن عیوب او دارند. از سوی دیگر در بیشتر موارد نه تنها هما ن اصول هم نادیده گرفته می شود بلکه از آن سو استفادها ی زیادی نیز به عمل می آید . به اعتقاد اکثر سیاستمداران غربی  دموکراسی آخرین و بهترین مدل حکومت مردمی است وهر مدل دیگری قابل قیاس با دموکراسی نیست .

اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و پیاده شد ن نظام حکومتی دینی با اصول مردم سالاری شکل جدید ی از حکومت در دنیا مطرح شد که اذهان بسیاری را متوجه خو د نمود و تما م اشکال دموکراسی رایج را در عرصۀ نظری و عملی به  چالش  کشاند . هرچند غربیان چنین نظام سیاسی را هرگز برنمی تابند زیرا در دموکراسی مورد نظر آنان نقشی برای دین وجود ندارد و به طور کل دخالت دین را در امور اجتماعی وسیاسی طردو نفی میکنند ، بنابراین حکومت اسلامی و دینی را بازگشت به حکومتهای استبدادی و غیر دموکراتیک تلقی می  کنند و به هر نحو ممکن ایراداتی به آن وارد می سازند .

در حالی که امام خمینی ( ره ) مؤسس حکومت مردم سالار دینی در عصر حاضران را کاملتر از دموکراسی غربی دانسته اند ( امام خمینی ، 1379،ج3: 286) ، مقام معظم رهبری نیز بارها در دیدار با مسؤلان کشور تاکید کرده اند : بهترین      چیزی که ممکن است امروز ما بتوانیم برای تصحیح اخلاق و رفتار و منش خودمان ( یعنی مسؤلان کشور ) ملاک قرار دهیم مردم سالاری دینی است .( روزنامۀ کیهان ،1379: 5) .

مسئله این است که بعضیها ، موفقیتهای علمی وپیشرفتهای ظاهری غرب را منتسب به روش حکومتی آنها می داند و برای رسیدن به آن در صدد پیاده کردن الگوی ارائه شده از سوی نظریه پردازان غربی هستند غافل از آن که پیشرفتهای مادی و ظاهر فریب غرب یک روی سکه است و روی دیگر آن پر از فساد وفقرو بی عدالتی و به وجو د آمدن طبقات اجتماعی وبسیاری دیگر از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است و همان طور که بنا به پیش بینی حضرت امام خمینی(ره) حکومت کمونیستی شوروی سابق سقوط کرد ، دموکراسی غرب نیز محکوم به شکست و سقوط است زیرا هر دو بر مبنای غلط وناعادلانه ای گذاشته شده اند .

اگر غرب درامور دنیوی و مادی به چنین پیشرفتهائی دست یافته در عوض در منجلاب فسا د وتباهی و سقوط فرو رفته ، چرا باید صرفا پیشرفت و موفقیتهای مادی ملاک گزینش و برتری باشد ؟ آیا سقوط از قله انسانیت به قعر حیوانیت و پائین تر از آن محصول این حکومتها نیست ؟ آیا بهتر نیست به جای تقلید از تئوریهای شکست خورده و درحال شکست به آنچه انبیا و ائمه ( علیهم السلام ) بیان نمودهاند روی آورد ؟ و با کنکاش و بازشناسی منابع دینی خود الگوی  مناسبی که طراحی شده به مورد اجرا گذاشت ونتایج آن را مشاهده نمود؟

کافی است مقایسه ای اجمالی بین اهداف و اصول الگوهای غربی و الگوی دینی حکومت انجام شود تا مشخص شود کدام یک بدون نقص و کمبود ، بهترین راه برای رسید ن به موفقیتهای دینی و اخروی است.

 اهمیت و ضرورت مسئله

به راستی واژۀ مردم سالاری دینی که چند وقتی است بر سر زبانها افتاده است ؟ آیا همان دموکراسی رایج در دنیا ست که با دین تلفیق شده ؟ آیا همان اصول و مبانی را دارا  است که دموکر اسی بر پایه آن است ؟ یا اینکه مردم سالاری دینی یک نظام سیاسی و متشکل از اصول و مبانی دینی می باشد؟

طرح مردم سالاری دینی در سالهای اخیر، احزاب و گروههای مختلف سیاسی را بر آن داشت تا برای دست یابی به قدرت و حاکمیت از این اصطلاح بسیار استفاده کنند ، هر  چند افراد و گروهها به حرفها و فعالیتهای خود رنگ ارزش ها ، دین و مردم می دهند اما روشن است که بدون شناخت مفهوم واقعی مردم سالاری دینی نمی توان اصول آن را در جامعه پیاده کرد . گاه به نظر می رسد که تنها برای رسیدن به اهداف  مادی و زمینی از این اصطلاح بهره برداری می شود و اعتقاد راسخی نسبت به آن وجود ندارد .

آنچه امروزه بیشتر خودنمائی می کند این است که مردم سالاری دینی  در پندار بعضی ، همان نسخۀ ترجمه شده دموکراسی غرب است و برای پذیرش افکار عمومی لفظ دین به آن سنجاق شده است ، در واقع چنین القا می شود که دین در حوزه حکومت و نظام سیاسی ناقص و ناکار آمد است و به ناچار باید از  الگوهای غربی استفاده نمود .

آیا می توان اسلام ر ا با کلیسا و مسیحیت تحریف شده مقایسه نمود و همان حکم را در مورد آن اجرا کرد یا اینکه اسلام به عنوان دین اکمل در تمام زمینه ها از مسائل فردی تا نظامی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دارای برنامه و دستورات شخصی است که شناخت و به کارگیری صحیح آن می توان بهترین را برای رسیدن به یک حکومت مردم سالاری و عادل باشد و اهداف الهی و انسانی یک حکومت دینی را بر آورد  .

 سؤالات تحقیق

مردم سالاری دین چیست ؟

آیا مردم سالاری دینی همان د موکراسی رایج است ؟

فرق مردم سالاری دینی با دموکراسی چیست ؟

هدف دین از تشکیل حکومت چیست ؟

آیا در نظام حکومتی دین، مردم سالاری وجود دارد ؟

نقش و جایگاه دین در حکومت دینی چیست ؟

آیا در نظام سیاسی اسلام ، دین سالاری مطرح است یا مر دم سالاری؟

مبانی و اصول مردم سا لاری دینی بر چه پایه ای استوار است ؟

آیا مردم سالاری می تواند با دموکراسی دارای اصول مشترک باشد ؟

مردم  درتعیین حاکمان چه نقشی دارند ؟

آیا درحکومت دینی مردم بر حکومت حق دارند یا حکومت برمردم حق دارند ؟

اهداف تحقیق

مطرح شدن مردم سالاری دینی به موازات دموکراسی توجه بسیاری از سیاستمداران داخلی و خارجی را به خود جلب کرد و به تبع آن نظرات مخالف و موافق نیز مطرح شد ، با وجود تشکیل حکومت اسلامی در ایران و گذشت ربع قرن از تاسیس آن ، عده ای در صدد ناکار آمد جلوه دادن این نظام سیاسی هستند . در واقع خواهان پیاده شدن دموکراسی غربی ( لیبرال ) هستند و اصولا حکومت مبتنی بر دین را قبول نداشته آن را ضد دموکراسی و مردم  سالاری می دانند .

هدف از نگارش این رساله بررسی این موضوع است که آیا دین اسلام برنامه و تز حکومتی مشخصی دارد یا خیر ؟ در صورت مثبت بودن جواب ، اصول و مبانی آن چیست ؟

مقایسه نظریات اندیشمندان غربی با علمای دینی یکی از محورهای تحقیق می باشد در این مقایسه نقاط اشتراک و افتراق دو دیدگاه مشخص و اینکه هر کدام از دو دیدگاه تا چه اندازه بر اساس تغییر خصوصیا ت ذاتی و فطرت او به برنامه ریزی صحیح و اصولی در مورد زندگی اجتماعی و فردی انسانها می پردازد . چرا که اگر برنامه ای  یا عملی برخلاف فطرت و روح حقیقت جوی انسان باشد او را به مخالفت و تنش وا می دارد بنابراین دولت یا حکومتی موفق است که بتواند علاوه برنیازهای مادی ، خواسته های روحی و فطری انسان را در نظر گرفته و آنها را برآورده نماید .

فصل اول

پیشینۀ علمی تحقیق

در تحقیقی با عنوان (نقش آراء عمومی در نظام سیاسی امامت از دیدگاه امیر المؤمنین ( ع) ) که در سال 1357 انجام شده با هدف بررسی این موضوع بود که آیا در نظام سیاسی امامت معصوم ( علیه السلام) که شخص امام از جانب خداوند متعال منصوب می شود رأی و نظر مردم در حکومت و اداره  امور اجتماع خود دارای نقش و تأثیر می باشند یا خیر ؟ و به عبارت دیگر هدف بررسی اثبات این فرضیه بود که نیروی ملت منبعث از رای و نظر آنان در شکل گیری حکومت امام ( فعلیت یافتن ولایت امام معصوم ) و موفقیت او در اعمال حاکمیت مؤثر و دارای نقش غیر قابل انکار است و وجود رأی موافق مردم برای موفقیت امام در تشکیل حکومت و اعمال حاکمیت ضروری است به این نتیجه رسید ه است که مردم در نظام سیاسی امام معصوم در دو مرحله دارای نقش مؤثر هستند :

مرحله حدوث و شکل گیری

مرحله بقا و اعمال حکمیت

مردم در مرحله حدوث که نقش آنها در بیعت تجلی پیدا می کند به ولایت امام منصوب فعلیت و عینیت می بخشد . در مرحله بقا و اعمال حاکمیت نیز مردم با حضور مستمر در صحنه از طریق شیوه هایی مانند نظارت عمومی ، امر به معروف  و نهی از منکر ، شرط و مشورت ،نصیحت و خیر خواهی ، انجام متقابل وظیفه توسط مردم و حاکم و.... علاوه بر مشارکت در اداره امور جامعه موجبات حفظ و بقای حکومت اسلامی را فراهم می نماید / اینکه اهمیت رأی و نظر مردم در حکومت و اداره امور جامعه و حیطه دخالت آنها از دیدگاه امیر المؤمنین ( علیه السلام ) روشن و تبین گردیده است ، ذکر این نکته را لازم می داند که این نیروی مؤثر و تعیین کننده را نمی توان در قالب و شکل خاصی برای همه ادوار منحصر دانست بلکه در زمانهای مختلف و از جمله در زمان غیبت امام معصوم (ع) که ولی فقیه عهده دار منصب امامت می باشد ساختار و شکل ظاهری آن متناسب با شرایط روز و مورد قبول جامعه قابل تغییر است .( نصرالهی زاده ،1357)

در تحقیقی با عنوا ن ( مقایسه نظام ، دموکراتیک و نظام ولایت فقیه از دیدگاه فطرت انسانی ) که در سال 1374 انجام شده با هدف بررسی این موضوع که در هر یک ازدو نظام دموکراتیک و ولایت فقیه تا چه اندازه به فطرت انسان توجه شده و فطرت انسان کدامیک از این دو نظام را پذیراتر است / و به این نتیجه رسیده که انسان ذاتا آزادیخواه می باشد . به این معنا که وی از ابتدای خلقت خود درصدد بوده که تابع هیچ نیروی مافوقی نباشد و هیچکس بر او حکم نراند از دیدگاه لاک که خود از نظریه پردازان قرار داد اجتماعی می باشد آزادی انسان در طبیعت آن است که تابع اراده وقانون کسان دیگر نباشد و این آزادی از قدرت مطلق سر خود چنان برای بقای آدمی ضرورت است و چنان با آن همبستگی دارد که نمی تواند آن را از دست بدهد بدون آنکه از حق حیات خود بگذرد .

اما اینکه منشأ این آزادی کجاست ؟ باید گفت : این آزادیخواهی و آزادی چیزی است ذاتی و نه عرضی و    جایگاه آن در درون طبیعت بشر می باشد و نه جای دیگر ، تا جائیکه عده ای آن را برابر با انسانیت انسان می دانند  در این زمینه رو سو می گوید : انسانیت انسان همان آزادی اوست حال اگر این انسان آزاد نباشد دیگر انسان نیست یعنی آنچه با طبیعت و فطرت انسان سازگار است همان آزاد بودن اوست . بطور کلی آزادی و آزادیخواهی بشر یک امری است که فطرت انسان آن را تأیید می کند و در این زمینه اندیشمندان بزرگی چون جان لاک ، روسو ، کانت، .....نیز بیاناتی داشته اند و در رابطه با روسو باید گفت که اساس فلسفه سیاسی روسو برآزاد منشی بشر استوار است از نظر او همه افراد آزادند و اگر تحت ولایت کسی یا کسانی در می آیند صرفا در جهت حفاظت منافع  خودشا ن می باشد و حتی وی اگر چه نظریه قرار داد اجتماعی را مطرح می سازد اما آزادی فرد را قابل انتقال نمی دانند چرا که آزادی را آمیخته با سرشت آدمی و چیزی انفکاک ناپذیر از طبیعت وی می داند .

مشاهدات روانشناسان نشان داده است ،آدمی فطرتا طالب آزادی است و هر آنچه نیاز و خواست اصیل فطری او را محدود کند موجب رنج ودرد اوست . دین اسلام نیز آزادی را یک ضرورت قطعی و امری لازم برای حیات بشری می داند در اسلام اصل اولی که یک اصل عقلانی نیز می باشد عدم ولایت احدی بر دیگری است از دیدگاه این مکتب الهی تمام انسانها برحسب طبع و فطرت ذاتی خویش آزاد و مستقل بوده و بر اساس این استقلال ذاتی بر جان خویش و اموالی که به وسیله اندیشه و تلاش خود به دست آورده اند مسلط بوده و هر گونه تصرف در شؤون زندگی و اموال مردم و تحمیل چیزی بر آنان از طرف دیگران ظلم وتجاوز به ایشان محسوب می شود .

دراین زمینه آیات و روایات متعددی که مبین نفی هر گونه سلطه بشری ومبین منع انسان از پذیرش حاکمیت هم نوع خودش دارد ، موجود می باشد که در این جا به دو مورد اشاره می کنیم :  بگو ای اهل ایمان بیائید به سوی کلمه هایی  که بین ما وشما یکی است ( به اینکه ) چیزی جز خدا را نپرستیم و نسبت به او شرک نورزیم و هیچ یک از ما( به جز خدا) دیگری را ارباب و رب خود قرار ندهد  ....( آل عمران /64) در آیه فوق خداوند به رسول اکرم (ص) فرمان می دهد که پس دعوت پیروان دیگر از ادیان به سوی وحدت کلمه و توحید ، همه را از پذیرش هر گونه سلطه همنوع خود وسلطه بشر ی منع می کند  در واقع در این آیه خداوند ، انسان را به یک مسئله اساسی و اصل فطری بشر که همان آزا د بودن و آزاد زیستن و رها از هر نوع قید و سلطه بشری می باشد متذکر و رهنمون می شود. ( حسینی کجانی/ 1374)

در تحقیقی باعنوان (دموکراسی در نظام ولایت فقیه ) که در سال 1369 و با هدف اثبات تطابق دموکراسی واقعی با نظام ولایت فقیه و الهی بودن حاکمیت در این نظام که با پذیرش و التزام مردم به آن تجسم می یابد ، صورت گرفته به این نتایج رسید ه که :

 1)  دموکراسی غربی یک دموکراسی غیر مکتبی است . چه در بدو پیدایش آن و چه به صورت نوین آن ، چون صرفا به دنبال بر آوردن خواسته اکثریت مردم بود ، می بایست انسان را در پهنه هستی رها نماید تا آزادانه و به بهترین وجه ، بتواند به خواسته هایش جامه عمل بپوشاند . لذا در برابر اعتقا د توحیدی جلوه می کرد .

2) نظام مکتبی اسلام نقطه مقابل دموکراسی غربی است زیرا در جهان بینی اسلام نه تنها خد ا از زندگی بشر حذف نمیگردد ، بلکه اساسا حاکمیت در انحصار اوست . و تنها اوست که حق حکومت و قانونگذاری را دارد . اما در عین حال دانستیم که خدا انسان را عهده دار مقام والای خلیفه اللهی نموده است که به جانشینی از وی حکومتش ر ا در زمین اداره نماید .

به همین خاطر حکومت اسلامی  را شبیه نوموکراسی دانستیم که نه تئو کراسی محض است که برای انسان نقشی در اداره حکومت قائل نباشد ، و نه همانند دموکراسی غربی است که خدا را در زندگی بشر حذف نماید . بلکه حکومت قانون خداست که به دست انسانها اداره می گردد. حذف خدا از زندگی بشر و جایگزینی اومانیسم و انسان مداری به جای خدا مداری منشأ همه اشکالات دموکراسی غربی است . زندگی منها ی خدا به  این معناست که در قانونگذاری هیچ محدودیتی خارج از اداره اکثریت مطرح باشد و در ارتباط با منتخبین نباید هیچ ضابطه ای به جز همان رضایت اکثریت مطرح باشد.

باید خواسته اکثریت بر آورده گردد و لو آنکه مخالف مصالح آنان باشد و امثال این اشکالات . در مقایسه دو نوع نظام مکتبی اسلام و دموکراسی غربی مشخص گردید که نه تنها هیچ یک از اشکالات وارده بر دموکراسی غربی بر دموکراسی اسلام وارد نیست ، بلکه با توجه به اصول دموکراسی اسلام حکومت اسلامی ، از جنبه های مختلف بر دموکراسی غربی و انواع حکومتهای دیگر برتری دارد ، دیدیم که در حکومت اسلامی مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی اجتماعی خویش در قالبهای گوناگون طراحی شده است و این مشارکت صرفا جهت تأمین خواسته های فردی نیست ، بلکه از موضع مسئولیت به عنوان یک تکلیف شرعی مطرح است . اسلام ، آزادی واقعی انسانها را در پرتو کرامت انسان به خوبی تامین می نماید . و بااصل عدالت بین دو مفهوم برابری و آزادی هماهنگی و انسجام کاملی بر قرار می نماید و جامعه را بر اساس اخوت و تعاون به سمت کمالات سوق می دهد .

اصول  دموکرا سی  در پرتو اصل امامت و رهبری مستمر از درخشندگی ویژه ای برخوردا ر است زیرا که امام همواره امت را برای تحقیق هد ف اصلی تشکیل حکومت ، یعنی همان صیرورت و شدن و حرکت همه انسانها به سمت خدا ، هدایت می نماید وآنان را از هرگونه در جا زد ن باز می دارد .

3) بعد از اثبات برتری نظام سیاسی اسلام به تطبیق اصول آن در نظام ولایت فقیه پرداخته و مشخص شد که این نظام کاملا منطبق با یکایک اصول ، دموکراسی اسلام است . و از آنجائی که نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها نظامی است که مبتنی بر ولایت فقیه است اصول قانونی اساسی جهموری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گرفت . در همین بررسی مشخص شد که ولایت فقیه نه تنها با حق حاکمیت علت هیج گونه منافاتی ندارد بلکه مردم با پذیرش نظام مکتبی و التزام به ضوابط آن ، در حقیقت حاکمیت الهی خویش را در چهار چوب معیارهای مکتب اعمال می نمایند . و ولی فقیه نه تنها مردم را از حق تعیین سرنوشت خویش محروم نمی کند بلکه مردم با انتخاب مستقیم و یا از طریق خبرگان منتخب خویش ، نقش اساسی در تحقیق ولایت فقیه دارند .


 

نوشته شده توسط محقق در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت