اهل اطلاع می دانندکه عموم علماء اهل سنت (به استثناءبرخی ازخوارج و نواصب ) در هر دوره ای از دوران به فضائل آل محمد به ویژه حضرت امیرالمومنین علی (ع)وحق تقدم آنها برتمام امت معترف بوده اند. مخصوصاًجمع کثیری از اکابر آنها کتابمستقلی به نام اهل بیت طهارت افتخاراً نوشته اندمانند:                                                 مودة القربی (میر سید علی شافعی همدانی)

ینابیع المودۀ (شیخ سلیمان بلخی حنفی)،                                                   رشفه الصادی من بحرفضائل بنی النبی الهادی (سیدابی بکربن شهاب الدین علوی)،      الاتحاف بحب الاشراف (شیخ عبدالله بن محمدبن عامرشبراوی)،                      احیاءالمیت بفضائل اهل البیت (جلال الدین سیوطی)                                   فرائدالسمطین فی فضائل المرتضی والزهراوالسبطین(شیخ الاسلام ابراهیم محمد حمونی) ذخائرالعقبی (امام الحرم شافعی)                                                            فصول المهمه فی معرفه الائمه(نورالدین صباغ مالکی)        

تذکره خواص الامه فی معرفه الائمه (یوسف سبط ابن جوزی)         

مطالب السّئول فی مناقب آل الرسول (محمدبن طلحه شافعی)        

مناقب اخطب الخطباء خوارزم _ تشریع و محاکمه در تاریخ آل محمد(ص)محقق ومورخ شهیر قاضی بهلول بهجت زنگنه زوری می باشد.                              

علاوه بر اینها در تمامی کتب معتبروتفاسیر بزرگ علمای عامه واهل تسنن، فضائل اهل بیت متفرقاًبسیار ثبت شده است.        

این کتاب آخر تشریع و محاکمه در تاریخ آل محمد(ص) تالیف قاضی بهلول بهجت زنگنه زوری) به زبان ترکی وترجمه فارسی است که چندین بار تجدید چاپ شده وواقعاً برای هر شیعه لازم است این کتاب ارزشمند را مطالعه کند وحقایق را از بیان برادر سنّی بشنودو خصوصاًبرادران وصاحب نظرانِ بی خبرسنی را به خواندن این کتاب دعوت می کنم.      

ناچارم در این مقدمه به نقل اقوال بعضی علماء سنی در فضائل امیرالمومنین و اهل بیت طهارت(ع)اشاره نمایموسپس به بحث اصلی بپردازم.         

شیعیان چون معتقد به مبدأومعادندوپیرو عطرت طاهره در فضائل اهل بیت ابداًدروغ نگفته وجعل خبر نمی نمایندواحتیاجی به جعل خبر ندارندزیرا همه علماء در بیان فضائل اهل بیت(ع) با ما هم صداهستند.                

ازجمله ائمه بزرگ اهل سنت که یکی از ائمه اربعه آنها نیزمی باشد محمدبن ادریس شافعی است که مکرربه نظم ونثراقراربه فضائل اهل بیت نموده است،چنانچه علامه سمهودی سیدنورالدین شافعی که اعلم علمای مصر وحجاز در اوایل قرن دهم هجری بوده درکتاب جواهرالعقدین از حافظ ابوبکربیهقی ازربیع بن سلیمان که از اصحاب امام شافعی بوده نقل می نمایدونیز نورالدین مالکی در صفحه 5 فصول المهمه ازکتاب بیهقی که در مناقب شافعی نوشته، نقل نموده و خواجه سلیمان بلخی حنفی در اول باب 62 کتاب ینابیع الموده ازجواهرالعقدین نقلاًازبیهقی مشروحاً ذکر نموده که گفت: روزی به امام شافعی گفتند که مردم صبر ندارند مناقب وفضائل اهل بیت را بشنوندواگر ببینندکه یکی از ما ذکرفضائل اهل بیت را می نمایدمی گویند او رافضی است. جناب شافعی فی المجلس انشاءاشعاری نموده وحقایق را آشکار ساخت به این مضمون که:        

اذا فی مجلس ذکروا علیاً ....................وسبطه فاطمه الزکیه

فاجری بعضهم ذکری سواه.....................  فایقن انه سلقلقیه

اذا ذکروا علیاً او بنیه.......................تشاغل بالروایات العلیه

یقال تجاوزوایا قوم هذا............... فهذا من حدیث الرافضیه

برئت الی المهیمن من الناس.... یرون الرّفض حب الفاطمیه

علی آل الرسول صلاه ربی.................ولعنته لتلک الجاهلیه

تعالوترفضت قلت کلّا ...............مالرفض دینی ولااعتقادی

لکن تولیت غیر شک .............................خیراماموخیرهاد

یاراکباًقف بالمحصب من منی...................واهتف بساکن خیفهاوالناهض

سحراًاذافاض الحجیج الی منی..........................فیضاًکملتم الفرات الفائض      

ان کان رفضاحب آل محمد..............................فلیشهدالثقلان انی رافض

یا اهل بیت رسول الله حبکم.........................فرض من الله فی القرآنانزله   

کفاکم من عظیمالقور انکم .......................من لم یصل علیکم لاصلاه له   

خلاصه معنای این شعراین است که گوید:زمانی که در مجلس ذکراهل بیت می شود بعضی دشمنان برای آنکه مردم را منصرف کنند،ذکر دیگری به میان می آورندپس یقین کنید آنکس که مانع ذکر این خانواده می شودسلقلق است(یعنی زنی که ازدبرش حیض می شود) آنها روایات بلند نقل می کنند که ذکر علی واولادش نشودوگفته می شود ای قوم بگذرید ازاین ذکر(یعنی ذکر علی واولادش)زیرا این حدیث رافضی است،بیزاری میجویم(من که امام شافعی هستم)به سوی خدا از مردمی که می بینند رفض را دوستی فاطمه،صلوات خدا بر آل رسول و لعنت بر این جاهلیت.                      

پس گفتند:رافضی شوی ، گفتم رفض ابداًدر دین واعتقاد من نیستلکن دوست می دارم بدون شک بهترین امام وبهترین امام وبهترین هادی را. اگر معنی رفض دوستی وصی خدا(وآل آن حضرت)است پس به درستیکه من رافضی تر از همه مردم هستم.   

ای سوار رونده بسوی مکه مکرمه بایست در ریگزار منی وبه ساکنین مسجد خیف،وقت سحرکه حجاج به سوی منی می روند، بدون تقیه،علنی ندا بده که اگر رفض دوستی آل محمد (ص) است پس شهادت بدهندجن وانس که من (امام شافعی) رافضی هستم .    

ای اهل بیت رسول خدا، دوستی شما واجب گردید  از جانب خدا ودر قرآن کریم واین واجب نازل شده (اشاره به آیه 22 سوره42)کفایت می کنددرعظمت شما آنکه صلوات بر شما نفرستد نمازش قبول نخواهد شد(اشاره به تشهد در نماز) ودرآخراشعارش سروده که اتمام حجت بر منکرین باشد        

لودم تکُن فی حبِّ آل محمَّد               نکلتک امک غیر طیب الوَلَد      

یعنی:اگردردوستی اهل بیت پیامبر نباشی قطعاً حرامزاده ای ،مادرت به عزایت بنشیند. 

به مناسبت این بیت آخر امام شافعی، یک حدیث از صدها حدیثی که ازطرق خاصِّه وعامِّه رسیده تقدیم می کنم وزائد بر معنای حدیث توضیح نمی دهم.   

این حدیث را حافظ بن حجرمکی متعصب در کتاب صواعق محرقه ازابوالشیخ دیلمی نقل می نماید که رسول اعظم(ص) میفرمایند:« مَن لم یَعرِفُ حقَّ عترتی من الانصاروالعرب فهولاحدی ثلاث امّاوَلَد زانیّه وامّاامرؤ حملت به امه فی غیرطهر»     

یعنی: کسی نشناسد حق عترت مرااز انصاروعرب، پس او یکی از سه چیز است: یامنافق است یاولدزنااست،یاولدحیض.   

یکی از مباحثی که خوب است در این مبحث بیان کنم این است که بنا بر حدیث منزلت حضرت امیرالمومنین در تمام خصائل وفضائل پیامبراعظم(ص) (====)ایشان بوده واین حدیث رابسیاری از علماء اهل سنت نقل کرده اندمانند1-ابوعبدالله بخاری درصفحه 54 جلد3 ازکتاب مغازی در باب غزوه تبوک2 –مسلم بن حجاج در صفحه 236و237 جلد2 صحیح خود 3-امام احمدبن حنبلدر صفحه 98.118.119  جلداول مسند4-ابوعبدالرحمن نسائی درصفحه 19 خصائص العلویه 18 حدیث نقل نموده 5-محمدبن سوره ترمذی در جامع خود6- حافظ بن حجرعسقلانی در صفحه 507 جلددوم اصابه 7- ابن حجر مکی صفحه30.74 صواعق محرقه باب9 –8-جلال الدین سیوطی درصفحه65تاریخ الخلفا9-امام فخر رازی درتفسیرمفاتیح الغیب10- محمدبنجریرطبری درتفسیروتاریخ خود11- میرسیدعلی شهاب الدین همدانی در آخر مودت هفتم ازموده القربی12- شیخ سلیمان بلخی حنفیدر باب 9و17 ینابیع الموده18 خبرازبخاری،مسلن واحمد ترمذی،ابن ماجد،ابن مغازلی ،خوارزمی و حموینی نقل کرده است.13- ابن مغازلی شافعی در مناقب 14- ابن کثیر دمشقی در تاریخ خودودیگران ازمحققین اهل تسنن این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری از اصحاب رسول اعظم(ص)

نقل نموده اندازقبیل : عمربن خطاب،سعدبن ابی وقاص،عبدالله بن عباس،عبدالله بن مسعود، جابربن عبدالله انصاری، ابوهریره، ابوسعید خوری، جابر بن سمره، مالک بن حویرث، برادبن عازب، زیدبن ارقم، ابورافع، عبدالله بن ابی اوفی، ابی سریعه، حنیفه بن اسید، انس بن مالک، ابوبریده اسلمی، ابوایوب انصاری، سعیدبن مسیّب، ام سلمه، اسماء بنت عمیس(زوجه ابی بکر)، عقیل بن ابی طالب،معاویه بن ابوسفیان وجماعتی دیگر از اصحاب که در این مجال نمی شود اسامی همه را نام برداین حدیث رل نقل کرده اندکه پیامبراعظم (ص)فرمود: « یاعلی انت مِنّی بمَنزِلت هرون مِن موسی الّا انَّه لا نَبیّ بعدی »  

جناب هارون از جمله پیامبرانی بود که در امر نبوت استقلال نداشت بلکه تابع شریعت برادرش حضرت موسی بود،حضرت علی نیز(====)مقام نبوت بودند ولی استقلال در امر نبوت نداشتند بلکه تابع شریعت خاتم الانبیا بوده اند.   

غرض و هدف رسول اکرم(ص) در این حدیث آن است که به امت بفهماندهمان (==)

که هارون واجد شرایط مقام نبوت بودولی تابع برادرش بود،حضرت علی نیز چنین بوده ولی تابع رسول اکرم(ص) بوده اند. یکی ازخصائص انبیا الهی علم آنها که نشأت گرفته از علم لایتناهی خداوند است پس معلوم می شود که امیر المومنین اعلم از امت رسول خدا بوده اند.

ابن ابی الحدیددر شرح نهج البلاغه ذیل نقل این حدیث گوید که پیغمبربه این حدیث وبیان شریف اثبات کردبرای علی بن ابی طالب (ع)جمیع مراتب ومنازل هارونیرا از موسی(مثل اعلمیت ایشان). واگرپیامبر(ص) خاتم الانبیا نبودهر آینه علی شریک در پیغمبری ایشان بودولی باجمله (انَّه لا نبیَّ بعدی) می رساندکه اگر بنا بودپیغمبری بعد از من بیاید علی واجد آن مقام بودلذا نبوت را استثنا نموده اندوآنچه(===)نبوت است از مراتب هارونی را در آن حضرت ثابت است.

*علی از قرآن جدا نمی باشد

همه می دانند که قرآن که وحی الهی است ومعجزه پیامبر،دریایی ازعلوم است که از اقیانوس علن الهی سرچشمه گرفته است وخداونددر قرآن فرموده اند که(لا یمسَّه الا المطَهَّرون) وفقط طاهران(پیامبران و اهل بیت ایشان)از حقایق ابن کتاب آگاهند ولا غیر. ابوهریره نقل می کندبنا بر آنچه اکابر علماءاهل تسنن مانند حاکم نیشابوری در صفحه124جلد 3 مستدرک،امام احمد حنبل در مسند، طبرانی در کتاب اوسط، ابن مغازلی فقیه شافعی در کتاب مناقب، متقی هندی درصفحه153جلد6کتاب کنزلالعمّال، شیخ الاسلام حموینی در کتاب فرائد، ابن حجر مکی درصفحه 74و75 کتاب صواعق

سایمان بلخی حنفیدر کتاب ینابیع الموده، جلال الدین سیوطی در صفحه116 کتاب تاریخ الخلفا، امام ابو عبد الرحمن نسائی در کتاب خصائص العلوی و دیگران آورده اند که رسول اکرم)(ص)فرمودند:علیُ مَعَ القُرآن والقُرآن مَعَ عَلی لَن یتَفَرَّقاحتی یردا علیَّ الحوض). با این حدیث معلوم می شودکه امیرالمومنین (ع) اعلم از همه امت به کتاب خداوسنت پیامبر (ص)بوده خصوصاًاگراین حدیث را در کنارحدیث دیگری که شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 75 کتاب ینابیع الموده از ابوالموئیدموفق بن احمد اخطب الخطباخوارزم،به سند خودشاز عبدالرحمن بن ابی لیلی از پدرش نقل کرده که گفت: پیامبر در روز خیبر علم را به دست علی بن ابی طالب سپرد وخداوند به دست آنحضرت فتح نصیب مسلمانان نمودو در غدیر خو به مردم شناساند علی (ع) رابا خطبه بلندی که در جایی از این خطبه می فرماید«انت(یاعلی)تقاتل علی تأویل کَما قاتَلَت علَی التَّنزیل»

یعنی یاعلی تو جنگ می کنی برای تأویل قرآن همچنان که من جنگ کردم برای تنزیل آن.

 

*اهل ذکر آل محمد(ص)می باشد

در قرآن درآیه هفت سوره انبیاء آمده که« فاسئلوا اهلَ الذِکرَ اِن کُنتُم لا تعلمون»     

در بسیاری از کتب علماء اهل سنت آمده است که مُراد ازاهل ذکر علی وائمه از اولاد ایشان می باشند که عدیل قرآنند چنانچه شیخ سلیمان بلخی حنفی در صفحه  9 11 کتاب ینابیع الموده باب39 چاپ استانبول از تفسیر (کشف البیان) امام(===)نقلاً جابربن عبدالله انصاری آورده که گفت: «قال علی بن ابی طالب نحن اهل الذکر» یعنی علی فرمود: ما (خاندان رسالت) اهل ذکر هستیم چون یکی از نام های قرآن استوآن خاندان جلیل اهل قرآنند به همین دلیل است که که علماء شیعه واهل تسنن در کتب معتبر خود نقل نموده اند که علی(ع) فرمود« سلونی قبل ان تفقدونی سلونی عن کتاب الله فاِنَّه لیس من آیه وقد عرفتُ بلیل نزفت ام نهار ام فی سهل ام فی جبل والله ما نزلت آیه الا وقد علِمتُ فیما نزلت وابن نزلت وعلی من انزلت وان ربی وهب لی لساناً طلقاًوقلباًعقولا» یعنی سوال کنید قبل از آنکه مرا نیابید سوال کنید مرا لز کتاب خدا زیرا نیست آیه ای که من نشناسم در شب نازل گردید یا روز،در زمین هموار یا کوه سخت. به خدا قسم آیه ای نازل نشده مگر به تحقیق می دانم در چه چیز نازل شده ودر کجا نازل گردیده وبر چه کسی نزول یافتهزیرا که پروردگار من به من زبان فصیح وقلب گیرنده مرحمت فرموده است.  

هیچ کس در طول تاریخ این سخن را نگفته که قبل از آنکه مرانیابید هرچه می خواهید از من سوال کنیدواین جمله نشان از علمی دارد که زمینی و اکتسابی نیست بلکه باید لدنی واز غیب باشدوامیرالمومنین به حق عالم به غیب بوده وعلمش متصل به منبع وحی.

*علی افضل از جمیع صحابه وامت بود

میریسدعلی همدانی عالم عارف وفقیه شافعی در کتاب موده القربی اخبار بسیاری در این باب نقل نموده است که افضلیت علی رابا دلائل و براهین واحادیث صحیحه ثابت می نماید. از جمله در مودت هفتم از ابن عباس (جرامت) نقل می کند که روزی رسول خدا فرمودند : « افضل الرجال العالمین فی زمان هذا علی » این فضیلت تمام خصوصیات را در بر می گیرداز جمله اعلمیت ایشان را، زیرا یکی از خصائصی که فرد را از دیگران برتر می نماید علم است همچنین اکثرعلمای اهل سنت بر افضلیت علی (ع) معتقد بوده به طوری که ابن ابی الحدیددر صفحه 40 جلد سوم کتاب شرح نهج البلاغه آورده که کتابی از شیخ معتزله ابوجعفر اسکافی به دستم رسیدودر آنجا نوشته بودکه مذهب بشربن معتمد وابو موسی وجعفربن مبشروسایر قدما(علماء) بغداد این بود که:     

« ان افضل المسلمین علی بن ابی طالب (ع) ثم ابنه الحسن ثم ابنه الحسین ثم حمزه بن عبدالمطلب ثم جعفر بن ابی طالب وشیخ ابو عبدالله بصری وشیخ ابوالقاسم بلخی وشیخ ابوالحسن خیاط( شیخ متأخرین علماء بغداد بوده) عموماً برهان عقیده ابوجعفر اسکافی بوده اند. چنانچه میرسیدعلی همدانی درمودت هفتم ازکتاب موده القربی از احمدبن الکرزی بغدادی نقل می کند که گفت : شنیدم از عبدالله بن احمد بن حنبل که گفت سوال کردم از پدرم احمدبن حنبل (رئیس الحنابله) از مقام فضل صحابه ،نام ابوبکروعمروعثمان را آورد وساکت شد(فقلت (عبدالله بن احمدبن حنبل)یا ابت اَین علی بن ابی طالِب (ع) قال هو من اهل بیت،لا یقاس به هؤلا)یعنی همان قسمی که مقام اهل بیت به حکم آیات قرآن وفرموده های پیامبر اعظم(ص)،بالا ترین مقامات می باشدومرتبه علی (ع) نیز بالا تر از همه صحابه وغیره می باشدبه این معنی که نام آن حضرت را در میان صحابه نباید آوردبلکه نام آن بزرگوار در حساب نبوت ورسالت است.    

شاهد بر این معنی حدیث دیگری است در همین فصل و مودت هفتم از ابی وائل از عبدالله بن عمربن خطّاب که گفت: زمانی که ما اصحاب پیغمبر را شمارش می کردیم گفتیم ابوبکروعمروعثمان،مردی گفت: (یا ابا عبدالرحمن فَعَلی ما هو؟ قال علی من اهل البیت لا یقاس به احدٌ هُوَ مع رسول الله (ص) فی درجته )یعنی حساب علی از حساب امت جداست و در حساب خود پیامبر (ص) وبا آن حضرت ودر درجه آن حضرت می باشد.   

 *اقرار عمر بر برتری امیرالمومنین از خودش علماً و عملاً  

اما آنچه خیلی مهم است اقرار یکی از دشمنان آن حضرت (عمر) بر اعلمیت ایشان است که این خود بهترین دلیل بر اعلمیت ایشان از زبان اهل سنت است زیرا علماء اهل سنت در کتب معتبره خویش ضبط نموده اند در ادوار خلافت خلفاء در جمیع موضوعات علمی ودینی حلال مشکلات حضرت امیرالمومنین بوده اند.  

با همه اخباری که اموی ها ،بکریونوعلاقه مندان به بنی امیه و ابوبکروعمروعثمان،در فضائل آنها جعل نموده اندچنانچه علماع سنس در کتب خود جرح وتعدیل نوشته اند مع ذلک نتوانسته اند این حقایق را بپوشانندوزمانی که علمای یهود،مسیحی و سایر مذاهبازمخالفین ابوبکروعمروعثمان در زمان زمامداری آنها می آمدند یا می نوشتند واز مسائل ومشکلات سوال می کردندآنها ناچار به علی بن ابی طالب پناه می بردندومیگفتند این سوالات پیچیده را احدی نتواند جواب دهد الا علی بن ابی طالب .  

ولذا آن حضرت حاضر می شد و جواب آنها را می داد که قانع شده و اغلب مسلمان میشدند چنانچه در تاریخ حالات خلفاء کاملاً وارد است.

در اثبات ایت امر همان بس که خلفاء در مقابل علی بن ابی طالب (ع) اظهار عجز و به

برتری امیرالمومنین اعتراف می کردند و می گفتند که اگر علی نبود آنهاهلاک شده بودند . چنانچه محققین از اکابر علمای اهل تسنن آورده اند که: خلیفه ابوبکر می گفت:

(اقیلونی اقیلونی فلست بخیرکم وعلیٌّ فیکم) یعنی مرا از این مقام برداریدزیرا من از شما بهتر نیستم  تا زمانی که علی(ع) در میان شماست.  

و عمر متجاوز از هفتاد بار این جمله را گفته :( لولا عَلیٌّ لَهَلَکَ العُمَر) این سخن را علمای بزرگ تسنن در کتب خود نوشته اند که در قضایای مختلف اقرار نموده وبنده به ذکر تعدادی از آنها بسنده می کنم.  

1- قاضی فضل الله بن روزبهان متعصب در کتاب بطال الباطل   

2- ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب ص 337 ونیز جلد دوم کتاب اصابه

ص509 چاپ مصر   

3- ابن قتیبه دینوری در کتاب تأویل مختلف الحدیث ص 101 .102 

4- ابن حجر مکی در کتاب صوائق محرقه ص78    

5- حاج احمد افنونی در کتاب هدایت المرتاب ص152.146  

6- ابن اثیر جزری در جلد 4 کتاب اسدالفابه ص22  

7- جلال الدین سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا ص66

8- ابن عبد البر قرطبی در جلد دوم کتاب استیعاب ص474

9- نورالدین بن صباغ مالکی در کتاب فصول المهمه ص 18

10- نورالدین علی بن عبدالله سمهودی در کتاب جواهر العقدین

11- ابن ابی الحدید معتزلی در جلد اول شرح نهج البلاغه ص6

12- علامه قوشبحی در کتاب شرح تجرید ص407 

13- امام ثعلبی در کتاب تفسیر کشف البیان 

14- سبط بن جوزی در کتاب تذکره ص 85.87 

15- ابن ماجد قزوینی در سنن  

16- علامه ابن قیم جوزی در کتاب طرق الحکمیهص 41تا53 ضمن نقل قضایای عدیده از آن حضرت

17- دیلمی در کتاب فردوس 

18- حافظ ابو نعیم اصفهانی حلیه الاولیا ء و ما نزل القرآن فی علی 

وبسیاری دیگر از اجله العلماءاهل سنت به اختلاف الفاظ وعبارات ،نقل اقوال خلیفه عمر را نموده اند وغالباً با ذکر موارد قضایای وارده آورده اند که عمر میگفت( لولا علی لهلک العمر)

*اشاره به بعضی مواردی که امیرالمومنین خلفاء را نجات داده وخودشان نیز اقرار کرده اند   

فقیه گنجی شافعی در باب 57 کتاب کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب (ع) بعد از نقل اخباری مستنداً خبرحذیفه بن الیمان را که دیگران از علماء اهل سنت هم نقل نموده اند ذکر نموده که : روزی عمر با او ملاقات نمودوسوال کرد چگونه صبح کردی؟ حذیفه گفت:( اصبَحتُ والله الحَقُّ واجب الفتنه واشهد بمالم اره واحفظ غیر المخلوق واصلی علی غیر وضو ولی فی الارض ما لیس لله فی السَّماء ) یعنی: صبح کردم در حالیکه اکراه دارم ازحق ودوست می دارم فتنه را و شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام اورا وحفظ می نمایم غیر مخلوق را ونماز می خوانم بدون وضو وبرلی من هست در زمین چیزی که نیست برای خدا در آسمان   

عمر از این جملات غضبناک شد و خواست اورا اذیت کند در همان بین امیرالمومنین (ع) رسید ،آثار غضب عمر رادید. فرمود:ازچه غضبناکی؟عمر قضیه را نقل نمود. حضرت فرمود:مطلب مهمی نیست تمامش را صحیخ گفته است . 

مراد از حق که از آن کراهت دارد مرگ است . مراد ازفتنه که دوست می دارد مال واولاد است واینکه گفته شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام یعنی شهادت به وحدانیت خداومرگ،قیامت،بهشت،ودوزخ که هیچ کدام را ندیدهواین که حفظ می کنم غیر مخلوق را منظورش قرآن است که مخلوق نیست واین که گفته بدون وضو نماز می خوانم ،منظور صلاه ،درود بر رسول خداست که جایز است بی وضو صلوات فرستادن،واینکه گفته برای من است در زمین آنچه نیست برای خدا در آسمان یعنی برلی من زوجه است که خدا از داشتن زوجه و اولاد مبرا می باشد. 

عمر گفت: کاد یهلک عمربن خطاب لولا علی بن ابی طالب(علیه السلام)

 

مولف (گنجی شافعی) گوید این که عمر می گفت اگر علی نبود عمر هلاک می شد ثابت است نزد اهل خبر وجمع کثیری از اهل سنت که آن را نقل نموده اند .  

صاحب مناقب می گوید مکرر خلیفه عمر می گفت: ( لا عشت فی امۀ لستَ فیها یا ابا الحسن)یعنی من نباشم در آن امتی که تو در آن امت نباشی  ونیز می گفت:( عقِمتَ النِّساء ان یلون مثل علی بن ابی طالب) یعنی عقیمند زنان که بزایند مانند علی بن ابی طالب (ع)

محمد بن طلحه شافعی در کتاب مطالب السئول وشیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 14 کتاب ینابیع الموده از ترمذی نقلاً از ابن عباس خبر مفصلی نقل نموده که در آخر آن خبر می گوید (کانت الصحابه رضی الله عنهم یرجعون الیه فی احکام الکتاب ویأخذون عندالفتاوی کما قال رسول الله (ص) : اعلم امتی علی بن ابی طالب)

یعنی اصحاب پیامبر (ص) در احکام قرآن مراجعه به علی می نمودند واز ایشان فتوی می گرفتند چنانچه عمربن خطاب در محلهای عدیده می گفت اگر علی نبود هلاک شده بودم ورسول اکرم فرمودند: عالم ترین امت من علی بن ابی طالب است.

با این مختصر معلوم شد که خلفاء در مناظرات دینی ومباحثات علمی ابداً غلظتی از خود نشان نداده اند بلکه خودشان اقرار به عجز مقابل امیرالمومنین (ع)کرده اندو تصدیق نموده اند که علی فریاد رس آنها بوده است و ایشان را اعلم صحابه می دانستند تا آنجا که متعصبین اهل تسنن مانند ابن حجر مکی در فصل سوم کتاب صواعق محرقه نقلاًاز ابن سعد آورده که عمر می گفت: (اتعوذ بالله من معضله لیس لها ابوالحسن یعنی علیاً)

یعنی به خدا پناه می برم از معضله وامر پیچیده ای که ابوالحسن یعنی علی در او نباشد.


 

نوشته شده توسط محقق در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت